87/05/22
تو همین جاهایی
يادمان رفت ٬ تو را
پي اندوه نگاري كه شبي
بي خبر رفت و دگر بازنگشت
يا پي لذت يك شادي ژرف ٬ روي انديشه پر وسوسه دانايي
آري اين بار هم انگار ٬ يادمان رفت تو را ..
به كجا مي رفتيم ٬ كه تو از خاطرمان مي رفتي ؟
به جهاني كه در آن ٬ از زمين دلمان ٬ علف هرز چرا ؟ مي روييد
يا به آن وادي سرگرداني ٬ كه هوايش همه از حسرت و ترديد ٬ به تنگ آمده بود
به كجا مي رفتيم
تو پر از معجزه بودي و من و ما و همه
در دل روشن نور ٬
با چراغي همه اما و اگر ٬ پي تو مي گشتيم
تو ٬ همين جاهايي
من تو را مي بينم
كه در آغوش زلال مادر ٬ مثل موسيقي آرام هوا ٬ مي نشيني و به من مي خندي
يا همين نزديكي ٬ روي لبخند پر از مهر پدر
مثل يك كودك پر از شور و اميد ٬ دست ترديدم را ٬ به يقين مي گيري !
تو همين جاهايي
من چرا يادم رفت
كه تو هستي ! پاي پرواز پر پروانه
و چرا مي گشتم ٬ همه دنيا را ٬ پي برهان و دليل
اين همه كافي نيست
اين همه خوبي و نور ٬ اين همه شادي و شور
اين همه زيبايي
اين همه لحظه سرمست غرور
او اگر رفت ٬ به آيينه رسيد
من چرا دلتنگم
كه تو هستي
و كسي مي آيد ٬ كه به ايمان تو بي ترديد است
و دلش ٬ آن قدر بي رنگ است ٬ كه از آن سوي دلش حرمت آبي فردا پيداست
من ٬ چرا يادم رفت كه تو هستي
و چرا مي گشتم ٬ همه عمر را ٬ پي فهميدن تو
كه تو هر لحظه همين جاهايي ... و مرا ٬ مي فهمي
و من از بودن تو ٬ خود آرامش و عشقم ٬ و پر از نور و اميد
و دگر مي دانم ٬ كه تو هستي ٬ همه جا و همه وقت
و به من نزديكي
تو ٬ همين جاهايي
مهين رضواني فرد
87/05/15
توفیق در تاریکی
... و خداوند اديسون را آفريد و بوسيله او چشم جهانيان را به جمال برق روشن گرداند
انرژي هسته اي حق مسلم ماست
و بر سر نماز دعا مي كنيم كه خدايا سر اين سريال برق نرود
آمين
جمله ها جسته و گريخته بر زبانم جاري مي شوند . به دنبال كدام كلمه مي گشتم که
تمام مغرم را زير و رو كردم ٬ الله اعلم .
هر جه بود ٬ فرصتي پيش آمده در تاريكي كه مي توانست نصيب هر جانداري گردد .
پس قلم را در تاريكي چرخاندم و بقاياي تنه ي درخت از ياد رفته را اينگونه سياه كردم :
باغ هايي به رنگ سبز
خاكي جاندار
و جوانه اي پر اميد
اين همه قشنگي از آن دنياست
اين همه خوبي براي زندگي ست
و زندگي جاريست
و كه گفت زندگي سخت است
و اگر سخت است ٬ زيباست
نقطه هاي شروع
تلاش هاي پرنده ي كوچك براي پرواز
حس جاذبه در دل سيب
ورم شكم خرگوشي
همه از آن زندگي ست
و زندگي از آن گل و لاي چسبيده به كف چكمه ي كشاورز
بازگرد
بازگرد به طبيعت
بازگرد به فرياد بركه ي آرام


