87/12/19
بازی روزگار..
دور می شوم
به کنارت می آیم
فاصله می گیری
به گوشه ای می رویم، یک جهت
گرفتار محیط دوار می شویم!
تو تنها و برای تنهایت من را
من تنها و فکر چاره در سرم تو را
فریاد ... فریاد ...
87/12/19
همه رقم دود

پی نوشت:
گفت قلیان زمن جان بکاهد!
گویم جانم به فدایت
نظرت راجع به سیگار چیست؟!
87/12/19
تنیده
در عذاب جاودانگی
تکه پاره، در پس چندین قرن
پیچیده میان پیله ی تنهایی..
87/12/09
هفت مسجد
فوج فوج جمعیت - ضربان قلب در ازدحام - آیا این همه گرفتار؟ معتقد؟ دیندار؟
آرایش غلیظ - بوی عطر، آکنده
درب مسجد در حال لرزه است. ردیف به ردیف انسانهایی هستند که می روند و می آیند!
زن و دختر - پسر و مرد همه و همه - درهم - در حال دینداری!
به کل یادم رفت چه می خواستم ازت.
مسجد دوم ستارخان
اه و باز شلوغی - شکرت از این همه بنده ی خوب خوش تیپ
بنده = داف؟
به من ربطی ندارد. درون انسان مهم است! فکر- قلب - احساس- روده!؟
راضی ام به رضایت. پارسال هرچه خواستم ، دارم.
امسال همان رضایت تو را در آن گونه که می خواهی من باشم/اه هل نده . تمرکزم بهم خورد.
- درتو بزن زود برو پایین بابا!!!!
مسجد سوم ستارخان
همیشه ی خدا این خیابان شلوغ بوده. چه تو مادیات - چه تو معنویات.
داشتم می گفتم: می خواهم ازت برای عمو و دایی و خاله ... خوبی و آسایش روح و جان
برای ... خوشبختی
برای....
خودمم که خودت خوب می دانی...
مسجد چهارم امیرآباد
نفسی راحت تر - سوره حمد - شکرت. الحمدالله.
هنوز در حال پخش شکلاتم: - بفرمایید خانم.
- ممنون. قبول باشه.
مسجد پنجم میدان فاطمی
هنوز شکرت. یاد یکی از دوستانم می افتم. خدایا کمکش کن!
طفلی متولی مسجد از این همه تق تق در .
دخترکی گوشه مسجد با کش مو زلفهایش را می بندد!
چقدر بنده ی گرسنه داریم ما! زنی مشت می کند و ۸-۷ تایی شکلات برمی دارد.
مسجد به صرف شیرینی و شکلات.
هنوز کنج مسجد شمع هایی هستند که روشن مانده اند.
توکل به خدا
مسجد ششم میدان فلسطین
قدرت بنده خدا عجب مسجدی بنا کرده !
مرگ بر اسرائیل/درود بر غزه
شکلات ها از مسجد قبل تمام شد.
- خانم بفرمایید کیسه خالی شکلات!
- مرده شورتو ببرن، لوس .
خدایا چی بگم! همونایی که تو مورد ۲و ۳ گفتم. هنوز نظرم همونه دیگه .
خلوت تر - آرامش بیشتر - سوره حمد
مسجد هفتم خیابان طالقانی
شمع های روشن
دست کودکی در حال تعارف شیرینی
فقط نگاه - سکوت
چه زود تمام شد!
... هنوز دوست دارم
87/12/08
نشست
روی زمینی به دور خورشید
خیال باطل سکون
محاط جوجه های دور سر
اسیر تیپ و تاپ لایت موزیک
اتوبوس
روی گونه هایش عقده بوسه های مادریست
و یا دختر
وقتی از پله هایش قدم می کَنَد کم کم
حالی به حالی* می شود
پشت شیشه های گه گرفته اش
باران است
شاید برف
یا گاهی عبور کوه و جنگل
دریا
دشت،کویر
و این طرف جدار، چند چشم
ردیف به ردیف خیره
غم زده، حیض، حریص، بینا
پی نوشت:
* نشخوار شده از ف.فرخزاد
87/12/02
happy birthday card
فکر فکر فکر
نظری به نظرش نمی رسید!
مگر می شود بی دست نوشت؟
مثل همیشه رعشه ای ریتم وار داشت.
با دستی لرزان،قلمی به رنگ نارنج در دست گرفت و داخل کارت شروع به نوشتن کرد:
تولد
بهترين دليل نگاه است
نگاه يك خالق به دنيايي از مخلوق
و يك مهلت است
تا به تولد ديگري
بشريت٬ سالگرد اين لطف را هرگز فراموش نخواهد كرد
و من هم تبريك آن را
تولدت مبارك
پی نوشت:
خودکار با بی رحمی تمام سر به ناسازگاری نهاد !
سر خط تمام شد.
کارت را پاره نمودم و یکی دیگر،بی دست خط برایت فرستادم.
پیروز باد ۲ اسفند

