تبليغاتX
وب ديواري

88/06/24

بازاشتباهنویسی

۸

-  تق تق

- كيه؟

- منم. مامانتون

- كدوم مامان ؟

- اه ! مامان ديگه . مگه چندتا مامان دارين؟!

- اوووووو خيلي مامان جوني مادر جون مادربزرگ مامامي مادر ترزا ماما...

- خيلي خوب. من  من مادر جونم

- جون يا جوني؟

- اه . جوني

- از اينجا رفتن. دو ماه ميشه .

- كي؟ كجا رفته؟

- مگه جنس نمي خواي ؟ رفتن! آمار خونه درآومده بود، رفتن يه جا ديگه. گفته بودن به مشتريا آدرس دادن. چيزي بهت نگفتن؟

- هان؟ چيزي؟ مشتري؟ ببخشيد اينجا مگه پلاك 23/123 نيست؟

- اين پلاك قديمه. الان شده 32/132 از سركوچه بشماري ميشه 23/123 اما از ته كوجه 32/132

- پس حپه انگوراينا از اولم اينجا نبودن ديگه، نه؟

- گرفتي مارو؟ بالاخره ما نفهميديم حپ ميخواي يا آبكي ؟

- هان؟! هيچي بيخيال . بهتر برم رژيم بگبرم . يكم شكم آوردم.

نوشته شده توسط نويسنده در 21:53 |  لینک ثابت   • 

88/06/22

حرف نفهمیده ، انتظار نابرآورده

بنام خالق

بنام کسی که اول است، بی پایان. و سرانجام است از ابتدا

بنام کسی که باورش کردم زمانی که تنگدست شدم و فراموش، حین گشادگی

بنام زیبایی و تنهایی که برازنده اوست و یکتایی که جز او تاب هیج زیبنده نیست.

بنام آفرینده ماه، ماه من

و اکنون بی ضمیر تملک. رها

به حرمت تلاش های من به حرمت کلام من و به حرمت حرف هایی که فهمیده نشد و به حرمت فهمی که نفهمید. به قدرت منطق، به سلطه احساس، به ضعف من به ضعف من..

چه درک بزرگی برای درک یک روز تازه اما بی تو لازم است. چقدر گیج و گنگم در این ساعات!!

تازه می فهمم پدری که آزگار سالی که کودک خود را به دندان گرفت و با مراعات گندم دهانش نهاد تا به بار نشستن نهال خود را دید، از دستش داد. چه زخم عمیقی برداشته است. و من اندک زمانی اندک مکانی و جزء دلواپسی در مقام آن پدر را چه ناتوان در پیله خود پیچیده ام!!

" چه سخت به دستت آوردم.... چه راحت رفتی!! "

چه بوی آشنایی در وجودم پیچیده است. بوی الرحمن! همه آینده بلوری من درست وسط ظهر پی عمود آفتاب پیش چشمان مبهوتم ذوب شد.آب شد. اشک شد و از دریچه ی نگاه من بارید. مُرد.

کلام در دهانم خشکید، دستانم لرزید ، گام هایم سست شد ، ...

و شاید نه!

خنده ای از سر شادی سر دادم ، از سر ذوق سرم گیج رفت و زمانی گنگ و مبهوت ماندم ٬ از سر شادی زبانم بند آمد ، دستانم در پوست خود نمی گنجید و هی می لرزید ، ...

تو چه فکر می کنی ؟ حرف دل من چیست؟

پی نوشت:

غافلگیرمان کرد / آسمان؟ شاید / آن زمانی که شکوفه می رفت تا نمنمک بوسه بر شاخه زند / و بذر برکت در شالیزار جا خشک کند / ناگاه / غافلگیرمان کرد / دختری از آسمان بارید! / دختری به سان ماه

بارش ات بی پایان و نصیبت جنگل انبوه، خرم و سبز

نوشته شده توسط نويسنده در 22:14 |  لینک ثابت   • 

88/06/11

تقاص

آخرین فرصت

       پی فرجه های پایانی

          نگاه به دوردست

                                     انتقام یا بخشش؟

نوشته شده توسط نويسنده در 18:34 |  لینک ثابت   • 

88/06/11

اسکوداران

 

نوشته شده توسط نويسنده در 18:18 |  لینک ثابت  

88/06/10

بی من ما

خاک گرفته است وجودم را

بر دهانم تار تنیده

بوی نم می دهد بدنم

تاریخ

در کدامین ثانیه از من گذشت؟

چه غفلت عمیقی

چه خواب سنگینی که بر پیشینه و حالم نشست

زمان

بر سر عبور من ایستاد/ تندتر شد

و سالی ثانیه گذشت

آینده بی من شد

و مکان

چو آسمان خراشی عظیم

شالوده بر خراش سینه ام/ از خاک من

پی نوشت:

۵/۶/۸۸ - .. :۱۲ - کارگاه

نوشته شده توسط نويسنده در 22:33 |  لینک ثابت   •