88/08/30
خواب
ناگاه از خواب بيدار شدم!
من كي از تو گذشتم؟
حركت سيال من پشت كدام رويا
مدار چشمان تو را از ياد برد؟
آه. افسوس.
در خواب كنارم كه نه در من بودي
فاصله سر انگشت اشاره
رو به لمس گيسوانت
از حجم درخشش نور
در قطره اي آب كمتر بود.
با كدام منطق به سمت درك تركت بروم؟
اين مني كه چيدن سرخي لبانت را تا آن طرف تر از عبور از خويشتن
با يك خم ابرو تو صدها بار مي رفتم
چگونه لحظه غروب اين حقيقت ناپذير رابطه
دست در جيب غفلت كردم؟
چگونه چشم بر افول احساسم بستم؟
چگونه از تو گذشتم؟
آه. افسوس.
منزلت در آسمان و من
خانه به خانه در زمين مي جستم.
چشم به آسمان دوخته و
دل به عبور ستاره اي دنباله دار
يكدم آرام نمي گيرم.
دلخوشي هايم اندك و حرص يك لحظه نگاهت
تاب از من خسته ربوده است.
نگاهم كن.
نگاهم كن كه من به نگاه خويش در نگاهت محتاجم.
به درخشش چشم هايت صبح در من مي شود
و لب پنجره احساسم رو به سمت ابديت باز مي گردد.
به نگاهت سوگند كه شرمسارم.
تو به وسعت دريا و من ندانسته تو را در قفس ديده خود جا دادم.
چه عذابي
چه عذابي
خوب مي دانم.
مستحق اين خواب بودم، خوب مي دانم.
اما به نگاهت سوگند
كه پس از تو ديگر
چشمان من بسته مي ماند.
پی نوشت:
باز شنبه / بیداری از غفلت / اتوبوس - به خاطر تمام ندانستن ها مرا ببخش.
88/08/29
سکون سرما
در صف انتظار حركت
نيمكتي خيس در سكون توست.
نورهاي زرد
در تلاطم گشت
گرد هم مي گردند.
حجمه دستاويز خزان
خشك و بي روح
چشم در راه زمستاني سرد
فرم از دستان تو مي گيرند.
قامت ايستاده درخت
زير نور مهتاب
سر به سوي ظلمات گردانده است.
اسير رنگ موسيقي
قالب تهي نموده ست ، جان
مي رقصد در هياهو
چو پروانه گرد شمع
لحن گفتار نگاه ات اينك
فراخوانده ست مرا گويي
روي برگردانده ست اقبال
از طالع شومت دگر بار
پی نوشت:
5شنبه – ولیعصر/سعيدي – انتظار / ترافيك – سرم ا
88/08/26
خداحافظ را پنهان كن
نگو خدانگهدار!
و خدا نگهدار
و خود نگهدار٬ دلم را
دستمال خرد شد از گريه ي من
و من خرد از گريه ي تو
نگو! هنوز در كنار توست نوسان قلب من
زمزمه هاي ريتم " من تو را دوست دارم".
دستانم را بگير و لبخند بزن
نگو كه چاره ندارم
نگو تقدير
نگو قسمت
نگو شايد همين بود٬ يك فرصت
خداحافظ را پنهان كن
پشت چارقد گل گلي ات
مشت كن در بغل
يك بغل قاصدك
فووت كن هرچه آرزويي ست در سرت
اين منم!
گوش به فرمان خم ابروي تو
گر اشارت مي كني٬ ورنه
خم شوم تا پاي تو
هرچه احساسي ست احساسش كن
هرچه ابرازي ست ابرازش كن
دست را حلقه بزن
در كمركش هاي خوشبختي
بوسه
پی نوشت:
دوستتان دارم، آدم هاي يخي
گرچه گرماي نگاهم پشت عينك تريد مي ماند
88/08/22
رها
آسمان سرخالی
چشم سبز جنگل
تیره از بی خوابی
کاکل دشت چو دریا درهم
خیس خیس از شبنم
اسب ها بال افشان
لخت در این وادی
شیهه و جست و گریز و آرام
شادی و آزادی
شادی و آزادی
88/08/16
چه بگویم؟
چه اشک ریزان رفتنت را زندگی کردم.
چه اندوه وار پیش چشمم خندیدی
چه اندوه وار سر به زیر انداختم.
بوی تو گرفته ست این شهر
از حضور تو اما خالی.
چه اندوه وار در نقاب ناشناسی، از تو گذشتم.
که تو ندیدی
نه شناختی
و راه کلام بر من بستی.
چه بگویم
چه بگویم از تو که مرا سوزاندی
گرچه به خشمت سوختم و ساختم.
چه بگویم جز سکوت چشم هایم
چه بگویم به عادت های تازه
به تو را دیدن ها با غریبه
چه بگویم ای دوست!
نه فراری
نه قراری
نه چاره یست مرد بیچاره را
تو را تنها به بوسه باد می سپارم
که قرارم به بادی ماندنیست.
پی نوشت:
شنبه - درماشین برگشت از دانشگاه - تمساح!

