88/01/19
last smoking
خیره به میز می شوم. از پله ها پایین می آیی. مقابلم می نشینی. دست دراز می کنی و پاکت را برمی داری و آخرین سیگار آن را بیرون می آوری. میان لبهایت گیر می دهی و شعله فندک را مقابلش می گیری.
یاد بوسه هایت می افتم. نمی دانم لبهای من را بیشتر دوست داشتی یا فیلتر سیگار.
مثل همیشه اولین پک، عمیق و پر احساس چشمانت را شهلا می کند.
گفته بودی دوستت دارم!
دود آرام از انحنای حفره های دماغت خارج می شود. دهانت را باز نمی کنی.
"سکوت تنهاترین کلمه در زبان توست." فریاد می زدی و این را می گفتی.
چشمانت را می بندی و پک دیگری به سیگار می زنی. قطره اشکی از گوشه چشم راستت بیرون می زند و به سرعت از صورتت پایین می آید.
زیاد آرایش می کردی. آنقدر لک داشت که مجبور بودی مدت ها وقت بگذاری.
دود را با عصبانیت از دهان بیرون می دهی.
دیگر دوستت نداشتم. دوست داشتی باور نکنی.
نگاهی به سیگار می اندازی. به عنوان آخرین پک کوتاه و سطحی دود را سریع بیرون می دهی.
می گفتی: متنفرم ازت.آدم نیستی.یه عوضی اشغال!
دستانت می لرزند و تظاهر می کنی آرام هستی. سیگار را بر روی شیشه میز خاموش می کنی. می ایستی. کیف خود را برمی داری.
گفته بودی اگر روزی بروم، بی خداحافظی!
بر می گردی. پشت به من می کنی و آرام آرام خارج می شوی. صدای قدم ها دور می شوند.

